شعر-عبرت آموز

 

ای به دنیا بسته دل، غافل ز عقبایی چرا؟

رهروان رفتند و تو پابند دنیایی چرا؟

می‌زند مرغ نفس در سینه‌ات کوس رحیل

در خیال آرزو، غرق تمنایی چرا؟

برف پیری بر سرت باریده ابرِ روزگار

سر به خاک طاعتی، آخر نمی‌سایی چرا؟

عضو عضو ما علیه ما شهادت می‌دهند

غافل از رسوایی فردای اعضایی چرا؟

صد هزاران گل ز باغ عمر پرپر می‌شود

بی‌خبر بنشسته و گرم تماشایی چرا؟


موضوعات مرتبط: پندیات فارسی
برچسب‌ها: شعرفارسی , پندیات فارسی

تاريخ : جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ | 23:45 | نویسنده : هواداران کربلایی وحیدشریفی |
.: Weblog Themes By Bia2skin :.